اگر آن وسط ها رها شده بودم بهتر بود، گيج تر بودم اما قانع تر ميداني اين كناره، هميشه وسوسه ام ميكند پايم را بگذارم آن ور خط و گيج بازي را تمام كنم.
+ نوشته شده در شنبه بیستم شهریور 1389ساعت 3:25 توسط مهسا |
انگار در درون من به سرعت رشد کرده ای و حالا وقت آن رسیده که با هم حرف بزنیم و راه برویم، شانه به شانه هم
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم تیر 1389ساعت 20:16 توسط مهسا |
پنچر شده ام، اوراقی شده ام و تو باز هم مرا یدک می کشی . + آنقدر دستم بسته است برای نوشتن، که هیچ تضمینی قادر به باز کردنش نیست.
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام خرداد 1389ساعت 15:57 توسط مهسا |
حرف که میزدی انگار سالهای دور ِ من را برای خودم مرور میکردی من از این شباهت ها خسته ام این اشک ها تنها دید را برای دیدن واقعیت تار می کنند ... من سَرم را بارها و بارها به دیوار کوبیده ام اما چیزی از مغزم خارج نشد و هیچ اتفاقی، هیچ اتفاقی فراموش نشد ...
+ نوشته شده در شنبه هجدهم اردیبهشت 1389ساعت 23:48 توسط مهسا |
بدون آنکه بهانه ای بیاورم، دایره وار می چرخم اما بیضی میکشم ...
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389ساعت 21:7 توسط مهسا |
یک چاله بزرگ میکَنید در مغز من، درست جایی که نفوذناپذیر و خسته است و حرفها و رفتارها را چال می کنید و منتظر می مانید تا شاید ذره ذره جذب شوند.
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم اردیبهشت 1389ساعت 11:25 توسط مهسا |
لحظه ها را می بلعم و میرسم به روزنه های نور، که چشم هر دویمان را میزند، که می پو شانیمشان و به همخوابگی مان ادامه می دهیم.
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم فروردین 1389ساعت 0:7 توسط مهسا |
با موهای شرابی هر جا که می روم، همه مست می شوند
+ نوشته شده در سه شنبه سوم فروردین 1389ساعت 0:9 توسط مهسا |
شاید و فقط شاید همه چیز عوض شود Scorpions : Sting In The Tail / Sly
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اسفند 1388ساعت 12:0 توسط مهسا |
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم اسفند 1388ساعت 16:26 توسط مهسا |
توی سرم صدای آرشه کشی های متوالی رو می شنوم و قطعاتی که باید آماده می کردم، قطعاتی که قرار بود آماده شوند و حتی صدای سیم سُل ام رو ... و نمی تونم سازم رو دستم بگیرم نمی تونم آروم باشم و جمع می شوم، جذب میشوم در همهمه هایی که تنها اوهامند و با یک فشار سوزن، به سادگی می ترکند.
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اسفند 1388ساعت 20:42 توسط مهسا
شرط می بندم اگر تمام شود، من هیچوقت نقطه پایان را نمی توانم ببینم .Coldplay : Prospekt's March / Poppyfields
+ نوشته شده در جمعه هفتم اسفند 1388ساعت 10:9 توسط مهسا |
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم اسفند 1388ساعت 14:9 توسط مهسا |
آفتاب تنبل ظهر بتابد بر کافه و من تمام غبار ظاهر شده در نورش را با انگشتانم مخدوش کنم
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم بهمن 1388ساعت 18:58 توسط مهسا |
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم بهمن 1388ساعت 14:2 توسط مهسا |
نگران نباش! نقش اول تمام فیلم هایم، خودمم.
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم دی 1388ساعت 9:44 توسط مهسا |
خیلی سریع اتفاق می افته و یک دفعه ای مثل آدامسی که به عنوان بقیه پولت میگیری، می خوری و بادش میکنی و نمیندازیش ته کیفت، میری هوا ! + من هنوز نرفته بهانه تو رو می گیرم نه هیچ کس دیگه ! ++ چه فرقی میکنه هزاران کیلومتر دورتر باشی ....
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت 22:4 توسط مهسا |
هیچ مقداری به جز تو در این معادله جواب درست رو نمیده.
+ نوشته شده در دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 8:55 توسط مهسا |
بعد از این مکالمه طولانی، میز مستقیم تشکیل می دهیم. حرف ها انگار تمامی ندارند حتی بعد از جویدن تلفن و تف کردنشان.
+ نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 9:43 توسط مهسا |
شادی تو چقدر ؟ حاضرم خیلی چیزهای گنده تو زندگیم رو بدم به خاطرش این که می گویم " برود به درک " عبارتیست که درش "درک" همان سطل آشغال اتاقم است ... انگار تمامی ندارد لرزش های زیر دلم، وقتی که ذوق میکنم. کله ام داغ شده، مستم بیا چرند و پرند حرف بزنیم، اگر دوست نداشتی، اگر بدت آمد، من همه فعل و فاعل های تو می شوم تا جمله هایت درست از آب در بیایند قبول ؟ حالا بگو شادی تو چقدر ؟
+ نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 20:50 توسط مهسا |