امروز صبح رفتم مغزمو فروختم و یکی نو خریدم ، بدون خاطره ...
شاید کمکم کنه !
_احمق مغزتو ارزون فروختیا .
_ عمرا ... اون فقط دنبال یک چیز بود ، مثلا دنبال یک سبزی که فقط تهش قرمزه ، تازه میگفت اینا چغندره !!!
فراموش کرده بود زهرهایی هست که اثرشان چنان دیر ظاهر می شوند
که انسان منشا زهر را به یاد نمی آورد ...
خیلی بیشتر از همیشه تنهام ...
شاید چون باید تنها باشم ، شاید چون حالم خیلی بده .
می خوام گوشیمو بدم خیریه ! یک چهار ضلعی دور خودم بسازم که به غیر از دیوار باشه ،
کتاب و ساز و تنهایی و سارا .....
یک قاب سه در چهار برای عکس سه در چهار خودم !
خانم می خواین بزنینش به دیوار ؟؟ پس می خوام بذارمش تو کیفم ؟!
بذار یک کم نادیده بگیرم خودمو ، خیلی لوس شدم !
دولا شدم روش ، حس کردم مرده ولی پلک زد ، خیلی آروم خندیدم .
_ مردن فقط به نبودن نیست ، وقتی توی بیست سالگی مثل شصت ساله ها زندگی کنی ، خودش مردنه .
_حرفت خیلی تلخه ...
_می دونم ، ولی این همه مرده متحرک ...
_مثل فیلم های اخلاقی ذکر مصیبت نگو ، حرف تازه بزن .
_حرف تازه ؟ تو سعی کن آدم باشی !!
خیلی چیز ها یادمون رفته ... حیف !