تبليغاتX
گاه نوشت
گاه نوشت
اینجا گاهی فکری نوشته می شود
شنبه بیست و پنجم آذر 1385

 

 

 اینقدر میری تو عمق همه چیز که دوست داری یکی طناب بندازه بیارتت بیرون !

 اینقدر پیگیری میکنی که به خودت میگی لطفا

 برو گمشو ( از این کار یا فکر یا ...) بیرون !!

 حس کسی رو دارم که از سر رفته تو باتلاق ولی نفس میکشه،

 که گاهی یک حجم هایی رو حس میکنه که شاید آدم باشن

 که دارن پاهاشو میکشن بیرون !!

 

 

 

جمعه سوم آذر 1385
 

 

انگار می خواست تا ابد حرف نزنه ...

متهم نکن !

اول پرسیدم ، میفهمی ابد چه مفهومی داره ؟؟

 ...

بعد دهانش رو دوختم !