![]()
پشت دیوار گریه می کرد
سرخی چشمها و سیاهی لبهاشو رنگ می زد
دوست داشت مثل ابرها اونقدر قوی باشه که بتونه جلوی خورشید رو بگیره و سرد کنه همه جا رو ...
می خواست بادها رو بکشه
بادهای زندگیش آزارش میدادن، معلقش می کردند
معلق_ معلق ...
توی این بالماسکه، همه هستن و می مونن،
هر روز و هر شب همه جا هست
نگاش کن اونکه نقاب دختر مهربون رو زده !
تازه واردی؟
_ دارم تلاش میکنم زیر نقابها و رنگها رو ببینم
اینجا همه با اینها زندگی میکنن، تو هم لباستو بپوش
_ لباس من لجنه، دوست دارم بشم یک آدم لجنی که نمونه اش نیست !
نمیخواد برای گفتنشون چهار زانو بشینیم و تمرکز کنم
دونه دونه آرزوهام رو خوردم (مثل تنهاییم !) تا به موقعش بالا بیارمشون دونه دونه !
ولی تو معده ام نیستن( ترسیدم یک دفعه جابجا دفع بشن!!) روی قلبمن، با هر تپش یادم میفته دارمشون و باید بهشون برسم ...
حالا یک دوست خوبی خواست که بگمشون
یک صعود که نمیگم چی چون خیلی بالاست !
چهار فصل ویوالدی زدنش برام بشه مثل اتودهایی که برای تمرین میزنم
...
بازم بگم ؟
نه بسه !
حوصله آدم سر میره مهسا !
پ.ن : متنی که بسیار زیباست، بخونیدش: تكراري است ! اما زخم كهنه ايست
پ.ن کاملا واضح برای برخی از دوستان : گاه نوشت علاقه داره گنگ باشه نه به دلیل اینکه نمیتونه حرفشو واضح بگه و یا بلد نیست منظورشو برسونه، بلکه می خواد هر کس از پستهاش برداشت خودشو داشته باشه ... همین .
دوغ تنها کلمه اییه که فضای رمانتیک کافی شاپ لعنتی رو بهم می ریزه، نمیدونم چرا وقتی پرسیدی چی میخوری فکر نمک افتادم، شاید فشارم پایین بود، شاید دلم طبیعی بودن می خواد ... نمیتونم بیشتر توضیح بدم، ول کن . گیجم مجبورم طعم تلخ قهوه رو تحمل کنم.
-چه با ولع شکلات کنارشو گاز می زنی !
دوستت دارمتو نمیفهمم حرفات الان بوی تعلق میده .
میدونه جنگ انگار، باید باهات هی بجنگم و ثابت کنم که برای رابطه جذاب نیستم و اگه نباشم بهتره ...
خستم
حال تهوع دارم می تونی اینا رو بفهمی ولی زل زدی به من باز صدات از گلوت میزنه بیرون انگار چند سال اون تو بودن !
می خندم ، می خندی ولی این به معنی تائید احساسی نیست که تو میخوای، نمیفهمی که نباید به همین دوستیه سادمون گند بزنیم ...
-گند واژه آشنایی واسه من، تو چی ؟
می خندی ... تو دلم میگم گند گند گند ! و لبخند میزنم تا شاید رژ صورتیم حالتو بهم بزنه ...
چند دقیقس به زیر میز زل زدم به کفشام که برام بزرگه نمیتونم مثل همیشه توی خیابون باهاشون تند راه برم ...
- چند شماره ؟
-مهم نیست چند تا، مهم نتونستنه .
چند وقت بود آدم هایی که تند راه میرفتن رو میشمردم، انگار مثل من پاهاشون محکم بود و نیاز نداشتن توی راه به هر چیزی فکر کنن و میدونستن از عهدش بر میان، انگار اون راه مال خودشونه، میدونن دنبال چی هستن ...
ولی وقتی می خواستم بیام اینجا صدای لخ لخ ش کل کوچه رو بر داشته بود
-مجبور بودی بپوشیش ؟
-آره واسه اومدن اینجا یکی بهم هدیه داده بودش، یکی که خیلی شبیه من بود خیلی ...
پ.ن :
شدیدا دوست دارم باهاش خلوت کنم ...