دیوارها مزه گچ میدن
با قد کوتاهم از پنجره بلند نگاه میکنم و پاهایی رو می بینم که سریع حرکت میکنن
دیوارها مزه گچ میدن
و خون می خورم تا خفه خون بگیرم، تا قصه پاها رو برای کسی تعریف نکنم
دیوارها مزه گچ میدن
و کتابها هم اجازه میدهند به راحتی بجویشون
.
.
.

.
.
فرقی میکنه ؟
نه
تو باید قصه پاها رو فراموش کنی ...