l
دوست داشتم لحظه ای سیم ـ سُل ـ ویولنم می شدم
و تو آرشه کشی می کردی
خیال ـ گنگی ست این عشق و نزدیکی
می دانم ...
این بالایی اصلا مخاطب نداره، شاید هم داره و من نمیشناسمش !
نمیدونم .
l l
عجیب شدم
و شما ها متعجب میشین وقتی من رو میبینین
چشمهاتون گرد میشه و از اینکه توی سفیدی ـ چشمهاتون رگ های متورم قرمز می بینم، می فهمم که به خاطر کارهایی که میکنم ازم عصبانی هستید !
عجیب شدم
l l l
بیا بی ربط حرف بزنیم. تو فکر های ذهن ـ من رو بخون و بگو، منم مال تورو .به شرط اینکه دیگه چهار چوب نذاریم و نریزیمشون اون تو .
l l l l
خسته شدم از قید و بند ها ! میبینی، از وقتی قایق درست کردن با کاغذ رو بهم یاد دادی یاغی شدم !
l l l l
تموم .

کشتی متوقف شده، مسافرت نمی کند.
امروز باید کار کرد.
فردا هر اتفاقی ممکن است بیفتد.
کسی که درختی می کارد، نمی داند که آیا روزی بر فراز آن حلق آویز خواهد شد یا نه.
دخمه / ساراماگو
+
یاد ِ قدیما کردم !
مثل نامه هایی که با آب پیاز نوشته شدن و فقط در ظاهر هیچی ندارن
اینجا هم
بن بست نیست
در داره
فقط کافیه یک شمع جلوش روشن کنی
همین .
![]()

توی لیوانی زندگی می کرد که همیشه یک ذره پر بود
هیچوقت درست نمی تونست نیمه خالیشو ببینه