دلیل واضحی ندارد توهم
بسیار هم تار و کدر است
هر چقدر هم پاکش کنی، هیچگاه واضح نمی شود ![]()
/
حتی جوهر ها هم که تمام شدند، تو بنویس
من حس می کنم
تمام اسرار بین خودمان می ماند ... یک ذره اش را هم قسمت نمیکنم
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 18:14 توسط مهسا |
شاید اگه روی بادبادک طرح آسمون بکشی، دیگه دلش نخواد بره بالا ... ![]()
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 23:32 توسط مهسا |
... مشت کردم دستهامو پ.ن : هنوز هم در حال و هوای اینجام : :) عکس های زیبایی گرفتی رضا ...
حدس می زنی
اما باز نمیکنم
نمیفهمی توی کدومشون گُله
شاید هیچوقت
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 17:58 توسط مهسا |
بزرگتر که شدم فهمیدم بالای اولین راه ـ کودکی ـ کوهنوردی من ارتفاعی هست ارتفاعی که چند وقته دلم می خواست حسش کنم
عجیب بود این حس
همراه نقشه
و مسیری که نرفته بودیم
ممنونم از رضا موسوی برای تمام همراهی و انرژی خوب اش
و همراهی نینا و گونش عزیز در ابتدای مسیر
و پرنده هایی که موفق به خوردن ما نشدند !!
+ نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 18:35 توسط مهسا |