نابینایی، تاریکی نیست. شکلی از تنهایی است.
گزیده داستانهای کوتاه آمریکای لاتین(زن وسطی)
باید فکری میکرد برای این زندگی ـ ...
اما مغزش تازه جوانه زده بود
جوانه را تکه تکه کرد، ریخت لای کاهوها با سس و آبلیمو
شاید این راحتترین کار بود !
![]()
از وقتی ساعت را توی سرت کوبیدم،
منظم شدی و کمی گوشه گیر
و گاهی احساس می کنی باید در زمان مشخصی حرف بزنی
حتی اگر نخواسته باشم !
||
این روزها با شنیدن حرفهای مردمانِ پست و ... آنقدر دلم گرفته است که وقتی نشسته بودیم برای یک لحظه خواستم سرم را روی شانه ات بگذارم و گریه کنم ...
![]()