"توی حیاط بچه ها سعی می کردند یک خرده تفریح کنند، اما فایده ای نداشت، دیوار روبرو آنقدر بلند بود که همه چیز را انگار له می کرد، میل تفریح آدم کشته می شد... این بود که بر میگشتند سر کلاس دنبال این که نمره خوب بگیرند... فکرش را بکن!"
مرگ قسطی/ لویی فردینان سلین
یک : قرار نبود دایره مان اینقدر بزرگ شود و من بین تمام قطرها و وترهایمان گیر کنم. قرار بود فقط شعاع داشته باشیم، آن هم یکی، دوتا ...
اما دروغ چرا، هم آغوشی میان این دایره وسیع لذت بخش تر است.
دو : همه صداها از سبز بودن گذشته اند ... امیدوارم نشانه خوبی باشد.
سه : این جمله را خیلی دوست دارم : " من همیشه کله ام گنده بود، خیلی گنده تر از مال بقیه بچه ها. کلاه هیچ کدامشان سرم نمی رفت"
مرگ قسطی/لویی فردینان سلین
پ.ن : این پست مثل یخچال هایی شد که چیزهای مختلفی روشون چسبوندن ... از هر گوشه ای، حرفی. مثل یخچال های یاغی که هیچوقت برنامه غذایی ثابت هفتگی را تحمل نمیکنند !